اولین باری که اومدم درست ١٠ شهریور بود و شب بود. اول شرجی و بعد خانم های چادر رنگی که ترک موتور نشسته بودند خاطره ساز شدند. روز اول بعد از مصاحبه عصری رفتیم شهر و دیدم شرجی و گرما یعنی چی!!! همه شرط بسته بودن که نمیتونم تابستون اینجا دووم بیارم... اما آوردم!!!!
یکسال بیشتره که اینجام و فردا روز آخر قراردادمه... بعدش در اختیار خودمم و فعلا هستم اما خیلی نه! یه چند روز دیگه همه چیز رو جمع و جور میکنم و میرم. فکر کنم نوبت یه شهر دیگه است، یه جای دیگه، شاید یه جای سرد!
***
اما بندر :
شهر زنهایی با چادرهای رنگی و روبند و ساقبند زردوزی شده!
شهر مردهای تیره و روشن که حتی اگه بشناسنت توی نگاهشون بهت میگن سرحدی!
شهر دختران قدبلند و کمر باریک!
شهر هزار رنگ هفتاد و دو ملیتی که همه با فرهنگ خودشون زندگی میکنند!
شهر رانندگان بیخیال و آروم!
شهر کامیونها و باراندازها و اسکله ها!
شهر سواحل کشیده و ماسه های گل آلود!
شهر بازرا ماهی فروشان بد بو و پر رونق!
شهر مردمی که به خودشون ظلم میکنن و حق برایشان بی معنی است!
شهر پول و هزینه!
شهر بازرگانان و صنعتگران و ترخیصکاران!
شهر درس خوندن و بی علم ماندن!
شهر پیتزا و ساندویچ و هیوا و کیواف سی و سون و قصر هنر!!!
شهر زیتون و انبه و موز و خرما!
شهر زیتون و ستاره و سیتی سنتر و اوزی ها!
شهر سه راه هایی که فلکه اند و فلکه هایی که چهار راهند و چهار راه هایی که خیابانند!
شهر وسوسه ماندن و رفتن!
شهر ۶ ماه بهار و ۶ ماه جهنم!
شهر بندریها و سرحدیها!
شهر پاگیر!
شهر شب ها!
دارم برمیگردم. شاید فردا. شاید پس فردا! شاید نه!
یکسال بیشتره که اینجام و فردا روز آخر قراردادمه... بعدش در اختیار خودمم و فعلا هستم اما خیلی نه! یه چند روز دیگه همه چیز رو جمع و جور میکنم و میرم. فکر کنم نوبت یه شهر دیگه است، یه جای دیگه، شاید یه جای سرد!
***
اما بندر :
شهر زنهایی با چادرهای رنگی و روبند و ساقبند زردوزی شده!
شهر مردهای تیره و روشن که حتی اگه بشناسنت توی نگاهشون بهت میگن سرحدی!
شهر دختران قدبلند و کمر باریک!
شهر هزار رنگ هفتاد و دو ملیتی که همه با فرهنگ خودشون زندگی میکنند!
شهر رانندگان بیخیال و آروم!
شهر کامیونها و باراندازها و اسکله ها!
شهر سواحل کشیده و ماسه های گل آلود!
شهر بازرا ماهی فروشان بد بو و پر رونق!
شهر مردمی که به خودشون ظلم میکنن و حق برایشان بی معنی است!
شهر پول و هزینه!
شهر بازرگانان و صنعتگران و ترخیصکاران!
شهر درس خوندن و بی علم ماندن!
شهر پیتزا و ساندویچ و هیوا و کیواف سی و سون و قصر هنر!!!
شهر زیتون و انبه و موز و خرما!
شهر زیتون و ستاره و سیتی سنتر و اوزی ها!
شهر سه راه هایی که فلکه اند و فلکه هایی که چهار راهند و چهار راه هایی که خیابانند!
شهر وسوسه ماندن و رفتن!
شهر ۶ ماه بهار و ۶ ماه جهنم!
شهر بندریها و سرحدیها!
شهر پاگیر!
شهر شب ها!
دارم برمیگردم. شاید فردا. شاید پس فردا! شاید نه!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر